تبليغاتX
بهار من
قالب وبلاگ

بهار من
... عشق هرگز نمیمیرد ... 
لینک دوستان
چت باکس


[ دوشنبه سوم مرداد 1390 ] [ 18:1 ] [ nilinona ]
سلام آخر

... حالا اما دیگه وقت رفتنه ، جاده اسم منو فریاد میزنه ...

به خاطر اینکه از 1 خرداد امتحاناتم شروع میشه ، این آخرین پستمه و من تا  27 خرداد نیستم ... (دلم تنگ میشه برای همتون ، مخصوصا یه عده ای که همیشه بهم سر میزنن و همیشه بهشون سر میزنم) دوستتون دارم خیلی خیلی خیلی زیاد بچه ها ، به جان خودم . واسم دعا کنید امتحاناتم رو خوب بدم و با خوبی و خوشی برگردم پیشتون

البته بعد از امتحان های من به احتمال 99.99 درصد (همون 100 درصد خودمون دیگه !) اسباب کشی دارم . خونه ی جدید در انتظارمه و یکم احساس ترس میکنم !! نمیدونم چرا ولی از حالا میترسم تو اون خونه تنها باشم  !!!

چقــدر باید بگذرد
تا مـن در مـرور خـاطراتم
وقتی از کنار تــو رد میشوم،
تنـــم نلــرزد…
بغضــم نگیــرد…

اصلا انتظار اتفاقی که افتاد رو نداشتم ! حتی انتظار حرفی که زدی رو هم نداشتم ! فکر نمیکردم بعد از قطع کردن تلفن بشینم وسط حال (رو زمین !!!) و اشک هام ناخود آگاه سرازیر بشه !! تو دلم گفتم : * خدایا ، منو میبینی ؟؟!! نکنه دلت میخواد دیگه نبینی ؟؟؟؟!!! * (داشتم گریه میکردماااا) خیلی سخت بود ... ولی یه ذره امید داشتم هنوز !

_ من خیلی وقته رفتم ...
_ میدونم ...

خدا میدونه چه حسی داشتم وقتی اینو گفت !!! دلم میخواست داد بزنم سرش !! ولی فقط کلمه ی میدونم رو تونستم بگم

نمیدونم چی گفتم که خندید !! ولی خندش یه سجده ی شکر میخواست ... این یعنی همه چیز داره خوب پیش میره (اگه خدا بخواد)

در جستجوی تو چشمانم از نفس افتاد ، در کجای جغرافیای دلت ایستاده ام که خانه ام ابری است …

بابام گفت : * آهنگ عشق نمیخوابه ی منصور خیلی احساسی و قشنگه ! * من یه لبخند زدم و گفتم : * آره ... * مامانم چپ چپ نگاهم کرد !!! فکر کنم دیگه کلا شک کرده ! یکم تیکه هم بهم میندازه ! حدس هم میزنه یه خبرایی هست !!

دیشب که باران آمد … میخواستم سراغت را بگیرم …
اما خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم ، باز زیر چتر دیگرانی

بلاخره تصمیم گرفتم حرف بزنم و خیالم راحت شد که حالا یه نفر دیگه هم بجز من حقیقت رو میدونه چون با این فشاری که روم بود و این اوضاع داشتم کم کم از پا در میومدم !! ولی الان یکم سبک تر شدم و احساس میکنم یکم راحت تر نفس میکشم

گاه کوچکم می بینی و گاه بزرگ…
نه کوچکم و نه بزرگ؛ خودت هستی که دور می شوی و نزدیک…

بعد از یک ماه ، نصف شب ، دوستم اومد دم در خونمون که منو ببینه و باهام حرف بزنه . وقتی در رو باز کردم اومد جلو و بهم دست زد و با لبخند گفت  : * تپل شدی !!!!! * دستشو کشیدم و گفتم : * ولم کن ، حال و حوصله ندارم ! نصف شب منو از خواب بیدار کردی که فقط بهم بگی تپل شدم ؟؟!! خودم میدونم ، نمیخواست بگی !! *

آهنگ زنگ من روی موبایلت با بقیه فرق داشت ولی آهنگ زنگت رو موبایلم مثل بقیه بود
تو به خاطر اینکه بفهمی منم و من به خاطر اینکه فکر کنم تویی…

هیچکس جای تو رو نمیگیره ، فقط و فقط خودت ، چراشو نپرس چون نمیدونم ولی همونطور که گفتی تو یه فرشته ای . همون موقع که اینو گفتی میخواستم بگم : * مگه به این قضیه شک داشتی ؟؟ * ولی بعد گفتم نه ، پررو میشی  !!

آهنگ ها تنهایی را تسکین می دهند اما تسکین تنهایی ، تسکین درد نیست  ...

مخاطب خاص نوشت : کاش دیشب انقدر زود نمیخوابیدی ! میخواستم یه چیزی بگم ولی ولش کن دیگه ...  تو قطعا بدون من خوشحالتری ، اینو حس میکنم . به قول رضا یزدانی : * سهم تو خورشیده نه خاموشی ... * زدن این حرف ها برام خیلی سخته ولی حق با رعناس ! حق داره بخواد از تو در مقابل من محافظت کنه !!

ببخشید این پستم طولانی شد ولی دیگه تا 27 خرداد نیستم ... مواظب خودتون باشید ... خیلی خیلی دوستتون دارم ...

سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه‌های جدایی

خداحافظ ای شعر شب‌های روشن

خداحافظ ای شعر شب‌های روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی‌مانی ای مانده بی من

تو را می‌سپارم به د‌ل‌های خسته

تو را می‌سپارم به مینای مهتاب

تو را می‌سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می‌سپارم به رویای فردا

به شب می‌سپارم تو را تا نسوزد

به دل می‌سپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه‌سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه



موضوعات مرتبط: بهار من
[ شنبه سی ام اردیبهشت 1391 ] [ 9:32 ] [ nilinona ]

وقتی قسمتم نمیشه ، عاشقونه با تو باشم

روی گونه های خیسم ، دونه دونه اشک میپاشم

وقتی قسمتم نمیشه ، دست گرمتو بگیرم

غیر این چاره نمونده ، که یه گوشه ای بمیرم

دست تقدیر، دست قسمت ، منو از دلم جدا کرد

این جدایی ، بی بهونه ، همه هستیمو فدا کرد

دل بریدم ، که نبندم ، دل به تکرار جدایی

قسمتم نمیشه انگار، با تو هم صدا بخونم

شب تاریک نگامو ، تا سحر با تو بمونم


موضوعات مرتبط: متن ترانه های من
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 10:10 ] [ nilinona ]

سلام به آنکه لطیف تر از همه اوست

عشق زائیده ی تنهایی است و تنهایی نیز زائیده ی عشق !

داشت با ماشین های اسباب بازیش بازی میکرد و منم سرم توی کتاب زیستم بود . یکدفعه سرم رو اوردم بالا و چند لحظه ای به بازی کردنش نگاه کردم ، بعد چند لحظه آروم گفتم : " عزیزم " سرشو اورد بالا و گفت : " چی گفتی ؟؟ " لبخند زدم و گفتم : " میگم عزیزم " همون لبخند بچگونشو زد و صداشو نازک کرد و گفت : " عزیزم " ...

برای من که دلم چون غروب پاییز است ، صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است ...

این روز ها خیلی اوضاع بد شده . نمیدونم چرا ولی با هر کسی که حرف میزنم حرفمو نمیفهمه ! نمیدونم چیکار کنم !!

یکی اشتباه برداشت میکنه ، یکی ناراحت میشه ، یکی دلش برام میسوزه ... تنها تر از من ، فقط خودمم که این روزها یه گوشه ای نشستم و از جام تکون نمیخورم ...

 به یادت آرزو کردم که چشمانت اگر تر شد به شوق آرزو باشد نه تکرار غم دیروز

هر دفعه من و یاسمن همدیگه رو میبینیم ، سراغشو میگیره ازم و هنوزم در جواب سوالاش میگم نه ! و هر دفعه با قیافه ی اخم کردش میگه : " چرا ؟؟؟!!! " منم چون هیچی ندارم بگم فقط لبخند میزنم و وقتی رومو اونطرف میکنم زینب بهش علامت میده که ولش کن ، اصلا یادآوریش نکن !! مثل اینکه یاسمن بیشتر از من نگرانه !!

المیرا هم که همش میگه : " بیا کارت دارم " ، " شیوا من به خدا نگرانتم " ، " هنوز که پکری !!! " هر چی بهش میگم حالم خوبه و نگران من نباش ، اصلا گوش نمیده !!

يه زغال بر ميدارم و دورت ميکشم و مينويسم

اين بي معرفت دنياي منه !

پنجشنبه شب رفتیم شیرینی فروشی و وقتی وارد شدیم اولین چیزی که جذبم کرد کیکی بود که شکل یه سبد و چند تا نون خامه ای توش با شکلات آب شده روش ، بود ! به مامانم گفتم : " من اینو میخوام " وقتی اومدیم به فروشنده بگیم که برامون بذارتش تو جعبه ، یه خانومی با پسرش اومد جلومون و به فروشنده گفت که این کیک رو براش بذاره تو جعبه ! بابام به خانومه گفت : " ببخشید خانوم ، ما جلو تر از شما بودیم ! " خانومه گفت : " وای ببخشید !! آخه تولد پسرمه و اصرار داره که کیکی بخرم براش !! شرمنده ، اصلا حواسم نبود ! "

یکدفعه من و مامانم و بابام ، سه تایی گفتیم : " نه ، این مال شما باشه ! " خانومه گفت : " نه !!! مال شماست " مامانم دوباره گفت : " دخترم فقط هوس کرده بود ! " بعد خانومه یه نگاهی بهم کرد و گفت : " اگه میخوای ببرش " گفتم : " نه ! فقط از شکلش خوشم اومده بود " و یه نگاهی به پسرش کردم و گفتم : " چون تولدشه باید مال اون باشه " خانومه با لحن خیلی مهربونی بهم گفت : " مرسی عزیزم " لبخند زدم و مامانم برای اینکه دلم نشکنه گفت : " برو از اون دسر خوشگل ها بخر "

من و بابام رفتیم پیش دسر ها و داشتیم انتخاب میکردیم که از کدومشون بخریم ، یکدفعه خانومه با همون کیک اومد پیشمون و اصرار کرد که من باید از نون خامه ای های کیکی تولد پسرش بخورم !! بعد از کلی اصرار یکی برداشتم و گفتم : " مرسی ! " (کلی خجالت کشیدم !! ) همون موقع یکی دیگه از فروشنده ها اومد پیشمون و گفت : " خانوم یه کیک دیگه مثل همین طبقه ی بالا هست ، الان براتون میارمش " یکدفعه خانومه گفت : " هفته ی دیگه تولد پسرمه و اصرار داره الان برای مامان بزرگ و بابا بزرگش تولد بگیریم !! " به پسر بچه نگاه کردم و گفتم : " آخی !! عزیزم "

بعد از گرفتن کیک ، خداحافظی کردیم و هر کدوممون راه خودشو رفت . وقتی اومدیم تو پارکینگ چون نوه ی سه ساله ی همسایمون واسه اولین بار فامیلمون رو گقت ، جایزه بهش از اون نون خامه ای های توی کیک دادم . بعد از اینکه برش داشت گفت : " مرسی " ( انقدر خوشگل گفت مرسی که من کلی حال کردم !! )

عجب داستانی شد این کیک خریدن من !!! اونم بدون هیچ دلیل خاصی !!

این روزها برای تنها شدن، کافیست صــــــــــــــــادق باشی ...

وقتی اون شب پیشم خوابیده بود ، تقریبا یک ساعتی داشتم نگاهش میکردم تا خواب رفتم ! صبح که چشمامو باز کردم دیدم ایستاده بالای سرم ! گفتم : " اینجا چیکار میکنی ؟؟ " گفت : " داشتم تورو نگاه میکردم . آخه خیلی خوشگل خوابیده بودی " خندم گرفت !! تا حالا کسی بهم اینجوری نگفته بود !! نشستم رو تختم و با خنده بهش گفتم : " مرسی " لبخند بهم زد و گفت : " بیا صبحانتو بخور " و از اتاقم رفت بیرون ...

دگر تـــــــنها نیستم!!!
مدتی ست با تـــــو
در خودم...
زندگی میکنم...

با هر قدمی که بدون من برداشتی فاصله بینمون اوردی . فقط خدا میدونه چی کشیدم با این عشق . دلم خیلی برات تنگ شده . دیگه نمیدونم چیکار کنم ! آخه تو از قبله ی من با رفتنت خدا رو گرفتی ... من خدام رو از تو میخوام ، نذار به عشقم کافر بشم ...

وقتی عطر تنت را میخواهم ، به باد هم التماس میکنم ، خدا که جای خود دارد ...

صادق یه حرف خیلی قشنگ به زهرا زد . زهرا بهش گفته بود : " چرا من این همه برات ابراز احساسات میکنم و میگم دوستت دارم ولی تو همون یه بار هم به زور میگی ؟؟!! " صادق هم بهش گفته بود : " اگه من و تو همش بهم دیگه بگیم دوستت دارم ، خیلی زود از هم خسته میشیم و جدا میشیم و من اینو نمیخوام "

صادق خیلی پسره خوبیه و اینو به زهرا هم گفتم . واقعا همچین پسری کم پیدا میشه که توی این شرایط سکوت نکنه و منطقی ترین دلیل رو برای عشقش بیاره ... خواهشا هیچوقت در مقابل عشقتون سکوت نکنید چون از دستش میدید

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

 منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

 واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار

به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار

مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من


موضوعات مرتبط: بهار من
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 10:33 ] [ nilinona ]
می نویسم تا بدانی که :
هر چه داغ ها کهنه تر شود دیر تر از یاد خواهد رفت !
می نویسم تا بدانی :
باران ابرها زود گذرند و باران چشم عاشق ماندگار تر !
می نویسم تا بدانی :
رد پا فانی و رد عشق سوزنده تر از هر آتش !
می نویسم تا بدانی :
اسم ها تکراری ولی یادشان همواره قشنگ !
می نویسم تا بدانی :
دوستت دارم
و یادت ماندگارتر از هر چه در یادم خواهد ماند ! ! !
می نویسم :
به امید دیدار
تو اگه دلتنگ منی
یک به یک فاصله ها را بردار

پ . ن : قرارمون تو رویا ، کنار مهتاب ، یادت نره ...


موضوعات مرتبط: عاشقانه
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 10:52 ] [ nilinona ]

سلام مــاه مــن !

دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود …!

گفتم بیایم سراغ ِ خودت ..

احوال مهتابیت چطور است ؟!

چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟!

چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر تمام ناملایمت های مــن ؟!

چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی و من بی تو ؟!

چقدر نیامده انتظار خبــر دارم ؟!

چه کنم دلم بــرای تمــام مهــربانی هایت لک زده است !

راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا ….؟!

می دانم ، تحملم مشکل است …. اما خُب چه کنم؟!

یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شود …. هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد !

تو فقط ماه من بمون و باش !

ماه من !

مراقب خاطراتمان ، روزهای با هم بودنمان .. خلاصه کنم بهونه موندنم مراقب خودمون باش !


موضوعات مرتبط: عاشقانه
[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:54 ] [ nilinona ]

سلام به ماه من

میخواهمت چنانکه شب خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
حتی اگر نباشی می آفرینمت
چنانکه التهاب بیابان سراب را ...

خیلی وقت ها شده که فهمیدم خیلی از دور و وری هام فقط به ظاهر آدم نگاه میکنن نه چیز دیگه ای !! و بعد جالب اینجاست که برای خودشون هم به جای طرف تصمیم میگیرن و نظر میدن ...

البته این موضوع چیز تازه ای نیست ولی تصمیم گرفتم یکم راجع بهش فکر کنم و بحرفم !

دوست داشتَنت
معادله اي ست كه ،
نفس هايَم را
اثبات مي كند!

توی راه پله های مدرسه ایستاده بودم و خم شده بودم و داشتم به دفتر نگاه میکردم که کی ناظممون از جلوی در میره اون طرف ! تایم ظهر بودیم و دبیرمون هم نیومده بود و من میخواستم برم نماز بخونم ولی ناظممون گفت : " نمیشه ، وقت نماز تموم شده ! " گفتم : " خانوم نماز رو باید اول وقت بخونی و الانم بهترین موقس که بخونیم " صداشو برد بالاتر و گفت " شیوا !! میگم الان نه ، برو کلاس ! "

همونطور که گفتم توی راه پله ایستاده بودم که اگه ناظممون روشو کرد اون طرف بدو بدو برم نماز خونه و نمازم رو بخونم  ، که مریم (یکی از همکلاسی هام) اومد ایستاد پیشم و گفت : " چرا اینجا ایستادی ؟؟ " همونطور که به دفتر نگاه میکردم گفتم : " بابا میخوام برم نماز بخونم ، خانوم محمدی نمیذاره ! اعصابمو خورد کرد !! " مریم با تعجب نگاهم کرد و گفت : " منو نگاه کن ؟؟ " برگشتم نگاهش کردم و گفتم : " چیه ؟ " گفت : " تو مگه نمازم میخونی ؟؟؟!!!!! "

همزمان با شاخ در اوردن اون ، منم داشتم شاخ در میوردم !! گفتم : " چمه که نخونم ؟؟!! " گفت " : آخه اصلا بهت نمیاد !!! " چپ چپ نگاهش کردم و گفتم : " تو 3 ساله با من دوستی و منو میشناسی بعد اینو نمیدونستی ؟؟!! " گفت : " چمیدونم بابا !! "

خلاصه آخرش بدو بدو از پله ها رفتم پایین و نمازم رو خوندم و برگشتم تو کلاس ... ولی حالا اینا مهم نیست ! مهم اینه که بار ها شده از این حرف ها بهم بزنن !! تو مگه نمازم میخونی ؟؟ تو مگه روزه هم میگیری ؟؟ نمیدونم چرا اینجوری فکر میکنن !!! چون موهام همیشه درست کردس ؟؟ یا چون به قول خودشون از همشون سطحم بالاتره ؟؟!!! (این خیلی مسخرس که دوستام فکر میکنن من تافته ی جدا بافتم !!!) من هم نماز میخونم و هم روزه میگیرم و هم به خودم میرسم !! انجام دادن اینا هیچ مشکلی با هم نداره !!!

بار ها بهشون گفتم ما هیچکدوم با هم فرقی نمیکنیم ! منم یکی ام مثل شماها ! و دلیلی نداره از بقیه چیزی رو قایم کنم یا خودم رو از شماها جدا کنم !! بعدشم من برعکس خیلی های دیگه افتخار میکنم که هم نمازم رو میخونم و هم روزه میگیرم

بچه ها هیچوقت این فکر رو نکنید که فلانی از شما بالاتره ، چون اشتباهه محضه ! همه ی آدم ها مثل همن و همه یه خدا دارن ...

بعد از گرفتن دست هایت ، تمام دنیا را لمس خواهم کرد تا عشق به همه سرایت کند ...!

داشتم آهنگ عشق نمیخوابه ، از منصور رو گوش میکردم  ، نمیدونم چی شد یه دفعه تصمیم گرفتم احساسم نسبت به این آهنگ رو به مامانم که نشسته بود اون طرف بگم ! گفتم : " این آهنگ منو یاد روز های خوب میندازه " نگاهم کرد و گفت : " روز های خوب ؟؟؟ " گفتم : " آره !! " گفت : " روز های خوب با کی ؟؟ " با تعجب نگاهش کردم !!! بعد دوباره رومو کردم طرف تلویزیون و لبخند زدم ... از این حرف ها نمیزد مامانم !!! کلا پشیمون شدم از اینکه چرا حرف زدم ؟؟؟!!!

آسمانم انتهایش قلب توست / مهربان این آسمان از آن توست / آسمانم هدیه ای از سوی من / تا بدانی قلب من هم یاد توست .

چند هفته ی پیش از بس رفتیم آرایشگاه و عروس دیدیم و راجع به عروس و کلا عروسی حرف زدیم ، شب خواب عروسیمو دیدم !! توی مدرسه انقدر حالم گرفته بود !! تعبیرش اصلا خوب نیست ! ولی از اون جایی که خواب زن چپه !!! هیچ اتفاقی نیوفتاد !!

به مامانم که گفتم خواب عروسیمو دیدم ، سرش پایین بود و مشغول برگه هاش بود ، یکدفعه سرشو اورد بالا و با نگرانی نگاهم کرد !! به روی خودم نیوردم که میدونم تعبیرش چیه !! گفت : " خب ؟؟ " گفتم : " هیچی ! همین ! ولی لباسم انقدر خوشگل بود !! زورم اومد از خواب بیدار شدم !! " اخماشو کرد تو هم و گفت : " خیلیه خب ! بسه دیگه !! "

هر نتی که از عشق بگوید...
زیباست
حالا
سمفونی پنجم بتهوون باشد
یا زنگ تلفنی که...
در انتظار صدای توست...

یه بوی عطری همش زیر دماغمه !! خیلی بوشو دوست دارم !! نمیدونم بوی عطر کیه !! ولی مال هر کسی هست باید بدونه خیلی بوی عطرشو دوست دارم ...

اگه کسی دوستت داره فکر نکن علت اون محبته .... بلکه تو شایسته دوست داشتنی

قسمت اعلام کتاب ادبیاتم منو کشته !! یکی در میون یا اسم منه یا اسم یکی دیگه !!! جالب اینجاست که اسم هردومون معنی خیلی قشنگی داره و توی ادبیات خیلی ازش استفاده میشه !

با هر بار خوندن اون اسم چند لحظه مکس میکنم و یاد خالکوبی روی قلبم میوفتم و یه لبخند میزنم و رد میشم ...

خانه ی دل جای بیگانه نیست ، زود بیا تو میخوام درو ببندم ...

این جمله خیلی احساساتم رو برانگیخت !! ( باز رفتم تو فاز ادبی !) :

زنها هرگز نمیگویند تو را دوست دارم

ولی وقتی از تو پرسیدند مرا دوست داری

بدان که درون آنها جای گرفته ای . . .

تمام آرزوی من ، نقشه بر آبه
هر روز سرنوشته من ، رنج و عذابه
آغوشه تو برای من ، همیشه کم یابه
دعای قلب عاشقم ، چرا بی جوابه
تنها وقتی که شب تورو کنار من میاره تو خوابه
عشق نمی خوابه ، تورو خواستن نمی خوابه
آرزوی من و تو به هم رسیدن ، نمیمیره ، نمی خوابه ، بی تو خورشید نمی تابه
یه عمره که دلم برات عاشق و بی تابه
بی تو همه دنیا برام مثله سرابه
دریای عشقه تو کجاست ؟
بی تو دل مردابه
قرارمون تو رویاها کنار مهتابه
تنها وقتی که شب تورو کنار من میاره تو خوابه
آی گل لاله ، تو رو داشتن یه خیاله
توی فکرم شب و روز صد تا سواله
آرزوهای محاله ، دل ساده خوش خیاله
آی گل لاله ی بهارم
سر به کدوم صحرا بزارم
اگه خود خواهی نباشه
تو رو می خوام در کنارم
که تو هستی نازنین ، روزگارم
بی تو من تنها ترینم ، بی قرارم 



موضوعات مرتبط: بهار من
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:15 ] [ nilinona ]

چه كسی می خواهد من و تو ما نشویم ، خانه اش ویران باد

من اگر ما نشوم، تنهایم، تو اگر ما نشوی ، خویشتنی

از كجا كه من و تو ، شور یكپارچگی را در شرق ، باز برپا نكنیم

از كجا كه من و تو ، مشت رسوایان را وا نكنیم

من اگر برخیزم ، تو اگر برخیزی ، همه برمی خیزند

من اگر بنشینم ، تو اگر بنشینی ،

چه كسی برخیزد ؟ چه كسی با دشمن بستیزد ؟

چه كسی پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد ؟

دشت ها نام تو را می گویند ، كوه ها شعر مرا می خوانند

كوه باید شد و ماند ، رود باید شد و رفت ، دشت باید شد و خواند

در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟ در تو این قصه ی پرهیز كه چه ؟

حرف را باید زد ، درد را باید گفت . 

پ .ن : written in the stars
تو ستاره ها نوشته شده

A million miles away
یک میلیون مایل اونور تر

A message to the main
یه پیغام برای همه

Seasons come and go
فصل ها میان و میرن

But I will never change
ولی من هرگز تغییر نمیکنم

And I’m on my way
و تو راهم و دارم میام


موضوعات مرتبط: عاشقانه
[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:35 ] [ nilinona ]

سلام به تغییرات

نه تو بی منی و نه من بی تو هستم / تو مال من و من در قلب تو هستم ...

این روز ها هم خوشحالم و هم ناراحت . بلاخره هر تغییری یه ذره سختی داره که آدم باید تحملشون کنه که موفق بشه

نفست باران است

دل من تشنه ی باریدن ابر  , دل بی چتر مرا مهمان کن !

خدای من ... باز شیطنت های بچگی هی توی گوشم میخونن !! نمیدونم چیکار کنم ! زمان داره از دستم میره . اگه بخوام کاری کنم بقیه میگن نه !

خب مگه چیه ؟؟ تا حالا ندیدین من عاشق بشم ؟ البته عاشق که نه ولی به قول مهتاب یکی چشمم رو گرفته ! ( خدایا !!! دوباره شروع شد ! )

من صفرم ،  تو دویی
با تو بیستم ، بی تو نیستم ...

این جمله بالایی خیلی باحاله !!! نمیدونم چرا ولی وقتی میخونمش خندم میگیره
 
یادم باشد وقتی آمدی راز بزرگی را به تو بگویم ، اینکه در نبودنت آسمان آبی نیست ...

3 سال به همین راحتی گذشت از دبیرستانم و من هر لحظه نگران این اتفاقی که افتاد بودم !! میگن از هر چی بترسی ، همون سرت میاد ! حالا حکایت منه ! این همه رفتم و اومدم ولی چشمم تو چشم کسی نیوفتاد ! حالا این از کجا اومده خدا میدونه !!

میخوام یه دعا کنم ... خدایا یه کاری کن که همه ی بچه های دبیرستانی درگیر این موضوع نشن ... باشه ؟؟

حواسم را هر کجا که پرت می کنم ، باز کنار تو می افتد …

قصه از همون وقتی شروع شد که باید شعر شراب روحانی رو حفظ میکردم !! این مصرعش خیلی به دلم نشست و دقیقا چند روز بعدش این اتفاق تو راه مدرسه افتاد ! " در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی ؟ " از اون موقع به بعد هر چی میشه یاد این موضوع میوفتم دوست هام همین بیت رو برام میخونن !!!

تنهایی و دلتنگیت را پیش فروش نکن ، فصلش که برسد به قیمت میخرند  !

یاسمن بهم میگه : " اگه بهش نگفتم ! " منم گفتم : " خودم قبلا بهش گفتم و درضمن رابطمون تموم شده دیگه " با تعجب نگاهم کرد و گفت : " واقعا ؟! کی ؟! " منم گفتم : " از همون وقتی که فهمیدم ادامه دادن این رابطه ارزش نداره "

نه اینکه بی ارزش بود عشقم !! نه ، اصلا این فکر رو نکنید ولی بلاخره هر چیزی یه روزی تموم میشه و رابطه ی ما هم تموم شد .

به عشقت برس ، منم به زندگیم میرسم ... خاطره میشیم برای هم و به قول اوا " من عشقت رو توی دلم نگه میدارم ولی خودم جای دیگه ایم "

حرف هایی که نشد بهت بزنم : امروز اگه از من جدا باشی ، دلواپس فردای تو نیستم ...

ای کاش بفهمی برای تو آرزو های بهتری دارم ...

من عاشقانه میگذرم از تو ، گاهی چه دلچسبه فراموشی ...

رگ خواب این دل ، تو دست تو بوده
ترک های قلبم ، شکست تو بوده
منو با یه لبخند ، به ابرا کشوندی
با یک قطره اشکت ، به آتیش نشوندی
مدارا نکردی ، با دلواپسی هام
ندیده گرفتی غم بی کسیمو
با این آرزویی ، که بی تو محاله
یه شب خواب آروم ، فقط یک خیاله
چقدر حیفه این عشق ، همین جور هدر شه
یکی از من و تو ، بره در به در شه
باید سر کنم با ، همین جای خالیت
حالا تو نبودم ، بگو در چه حالی



موضوعات مرتبط: بهار من
[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 18:27 ] [ nilinona ]

اگه میخوای فراموشم کنی ، تو بذار دوباره من ببینمت

واسه ی آخرین بار ، توی آغوش بذار بگیرمت

اگه هنوزم میشنوی تو این صدا رو ، بیا برگرد و ببین این رد پا رو

که دیگه غبار غم رو دل نشسته ، بیا پاک کن این همه گرد و غبارو

کوچه بی تو بی عبوره ،  کوچه چه سوت و کوره

یادته گفتی چقدر غمگین میخونی ؟

تو بزن ، شاد بزن ، تو هم میتونی

حالا اینجا ، غمو با شادی میخونم

که بگم بی تو

من نه ، شاد نمیمونم ...

پ . ن : اگه عاشقت نبودم ، پا نمیداد این ترانه ، بیخیال بد بیاری ، زنده باد این عاشقانه ...


موضوعات مرتبط: متن ترانه های من
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 21:28 ] [ nilinona ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

شیوا هستم ، 18 ساله ، یه دختر خوب و مهربون و خل و چل و عاشق . میخوام این وبلاگ رو به خونه ی خودم تبدیل کنم و امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

یه جایی توی قلبت هست ، که روزی خونه ی من بود ، به این زودی نگو دیره ، به این زودی نگو بدرود ...

مي بينمت ميري ولي ميري نمي بينی ، مي بوسمت از من ولي دستات و مي گیري ...

نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد ، نمی دانم نداشتنت سخت تر است یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد ...

من مورچه ای رو مسخره می کردم که سال ها عاشق یک تفاله ی چایی بود
خودم رو فراموش کردم که زمانی عاشق آشغالی بودم که فکر می کردم آدمه !

چشم هامو بستم تا نبینم قلبت سهم کی داره میشه ، چشم هاتو باز کن تا ببینی قلبم بی تو آواره میشه ...

نمیشه با تو که خوبی به ظاهر هم کمی بد شد ، به آدم های شهرت هم علاقه مند باید شد ...

هر کودکی ، با ابن پیام ، به دنیا می آید ، که خدا ، هنوز ، از انسان نا امید نیست ....

همیشه آخر حرف ها پر از حرف های ناگفتس ، همیشه حال ما این است ، همیشه دنیا آشفتس ...

تو خالق من بعد از خدایی ، در خلوت من تنها صدایی ...

تو رو دیدن میتونه بشه روز تولد ، میشه چشماتو دید و دوباره عاشقت شد ...

شاید بتوانیم کمی نور بتابانیم اما مسلما نمی توانیم یک روز آفتابی خلق کنیم ...

از تو یک تبسم هم واسه من غنیمته ...

زندگی ادامه داره ، حتی وقتی تو نباشی ...

شیشه ی پنجره را باران شست .
از دل من اما ،
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

اگر من اشتباهتم ، همیشه اشتباه کن ...

من و گنجشک های خونه ، دیدنت عادتمونه ...

حالا اما دیگه وقت رفتنه ، جاده اسم منو فریاد میزنه ...

اگه عاشقت نبودم ، پا نمیداد این ترانه ، بیخیال بد بیاری ، زنده باد این عاشقانه ...

همیشه اسم تو بوده ، اول و آخر حرفام ...